قدیمیا
به زمانی فکر می کنم که عاشق کارای عرفان نظر آهاری بودم. مثلا لیلی نام دختران زمین است
به روزایی فکر می کنم که حالم به هم می خورد از فاحشه ها
به روزایی که هیشکی حق نداشت تو خونه من سیگار بکشه
به روزایی که اگر می فهمیدم عاشق یه کسی شدی واویلا
به روزایی که شبش قشنگ تر بود
...
هیچی فقط می خواستم بگم همه چی عوض شده ... همه چی عوضی شده
نخست: علی یه مرد نیمه جون کنج دوا خونه اوین نمی تونه حتی یه دوست معمولی باشه تو رو خدا ول کن ...
دودیگر: می دونی خوابای تو مثل نوشته های مارکز. مثل ماکوندو. جایی که توئی یه جایی شبیه ماکوندوئه... برای همینه که من از اونجا نمی ترسم. از اونجایی که پر از علامت سواله و فقط از اینجا می ترسم. از بد بختیا ... تو نمی فهمیشون ... بی صبرانه منتظر ترجمه کتابتم به فارسی و بیش از اون نامه ای که باید بنویسی
سه دیگر: شاسوسای عزیز ممنون که اومدی و ممنون که موندی. حتا اگر یه اصولگرای هرچی که تو اسمش و بزاری باشی.
چهار دیگر: اینم جواب تمام اون تلفنایی که ندادم... جواب همش...