شبانه
چهارشنبه ها برایم اما روز دیگری ست . متفاوت ، خسته کننده و کسالت بار .
به خانه که می رسم سنگینی خواب بر روی پلک ها آزارم می دهد . خوابم نمی برد اما .
امشب اما از آن همیشگی ها نبود .ویرانگر بود و عظیم .
نوا و مرکب خوانی شجریان ، احمد رضا احمدی و کمی ...
و من هنوز دستان تو را برای ادامه کافی می دانم . نامی برای تو ندارم که بتوانم تابستان را ادعا کنم .
شاخه ای ابریشم از چشمانت بر می دارم
گفتم از تو نیست ؟
گفتی :نه ، باد آورده است ...
احمد رضا احمدی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۵ ساعت توسط باهار
|