تازگی ها عجیب از توی خودم ( معادل لری درون ) می ترسم .

چقدر خوب بود اگر می شد توی آدمای دیگه رو هم دید اونوقت مبنای قیاسی وجود داشت تا بدونم توی من این قدر هیولاست یا همه ی آدمایی که حد اقل اطرافمن . عجیب تر اینکه تازگی ها خواب اون چیزایی که توی من هستن و می بینم و از خواب می پرم .

 


 

خداوند خیر دهد به این خانم مدیر محترم که شاگردی داره که باباش توی تیاتر شهر کار می کنه و بلیطای مهمان آن هم به فراوانی ۶ ـ۷ تا را برای خانم مدیر میاره و ایشان هم به دودلیل یکی خویشاوندی و دیگری لطف بسیار بالای ایشان که اگر گمون بد نکرده باشم قبول داشتم ما به عنوان فردی فرهنگی بلیط را در اختیار ما و فرزندگان خود می گذارند و آمار تیاتر رفتن ما را بالا می برند.

 جای دارد در همین جا مراتب مخلصین و چاکرین خود را ببه عرضشان برسانم .

آخرین لطف ایشان در این راستا ارائه ی بلیط های تیاتر "پایین گذر سقا خانه " آقای هادی مرزبان بود که در تالار وحدت اجرا می شود .

از اونجایی که ما سواد آنچنانی نقد و اینا نداریم و هرچه هست در مکتب پدر آموخته ایم بر آن شدیم نقدی هر چند ژانگولرانه از این نمایش بنماییم .عارضیم که :

انتخاب بازیگر نقش اول نمایش بسیار خنده دار می بود . آقای امین زندگانی که بنده بد اومدنی دیرینه از ایشان دارم و دلیلش ادب های ساطع شده ی مصنوعی از سمت ایشان در اجراهای گوناگون است ٬ این بار در نقش لاتی جوانمرد که اهل زور خانه و این حرفاست (آقا گنده لات با کرمی ست ) ایفای نقش می کند . خودش را کشته تا دیالوگ های آقای رادی ـ نویسنده ـ را حفظ کند و بدشان هم نمی آید که ادای جناب وثوقی بزرگ در فیلم قیصر را در آورند و ای کاش خانم کابلی به جای آن اکیپ بزرگ رقصنده در آخر نمایش کمی روی ایشان کار می کردند که همچون میخی آن وسط حیران نباشد و کمی انعطاف کلامی و بدنی از خودشان در بکنند .

کلوم دیگه اینکه جناب میر فخرایی گرام که ید طولایی در  زمینه دکور دارند ٬ بد نبود نیم نگاهی به فیلم های آبگوشتی قبل از انقلاب عظیم اسلامی بیندازند تا همچین ذهنیت جوکی از زیر گذر را در نمایش  اجرا نکنند . آن هم با این همه هزینه ـ بنده به دلیل آشنایی بادوستان دکوری به آن واقفم ـ

چیزهای دیگر ی هم هست  که خوب شوما حوصلش و ندارین .

 ختم کلوم اینکه گروه حرکات موزون خانم کابلی اجرای بسیار هنرمندانه ای در آخر نمایش داشتند که هر آیینه به تحقیق آدم را وسوسه می کرد دور شرم و حیا را خیط بکشد و ...

اون آقا بده تو سریال ایدزی "خط قرمز " شهرام عبدلی ٬ به قول فرهاد آییش چنان غوغاسالاری از خود نشان داد که آدم لذت می برد .به جان خودم آدم کیفور لحن و بازی این بشر می شه .

تیاتر که تمام شد ما و خانواده ی خانم مدیر با رویاهای دست نیافتنی از سالن بیرون آمدیم (تبدیل شدن اسم جواد به جواتی !نمونه اش )

رویاهای من :

کاش  ۴۰ سانتی قدم بلند تر بود و ۴۰ کیلویی وزنم بیشتر ٬اون وقت حد اقل نسخ و برای خیلی ها می کشیدم .