برخی از شعر ها را که می خوانی عجیب گمان می بری روایت توست .
دلتنگی های شاعر خیابان چهل و هشتم
اگر که درد از این گریه تا عصب برسد
اگر که عشق لبالب شود به لب برسد
که سالها بدوی ، قبل خط ّ پایانی
یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد
شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود
که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد!
که هی سه نقطه بچینی اگر... ولی... شاید...
کسی نمی آید ، نه! کسی نمی آید.
سید مهدی موسوی
http://www.bahal3.persianblog.com/
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت توسط باهار
|