آخر و آخر
تمام این اشتیاق ۵ ساله از آن بود که میان ما دو تن یک تن قرارش را به شتاب کودکانه اش بخشید .
....
نخست ـ اتفاق است می افتد دیگر . کاریش هم نمی شود کرد ... یا این نوستالوژی عبث ما را می کشد و یا ما جنگ را می بریم و باز خدا می داند باید با که و چه بجنگیم .
دو دیگر ـ ما که این جرئت را همیشه داشتیم که وقتی می بازیم بازنده ی خوبی باشیم پس این لرزش دست و دلمان دیگر از چیست ؟
سه دیگر ـ از چارلی چاپلین می پرسند خوشبختی چیست ؟ می گوید فاصله ی این بد بختی تا بدبختی بعدی ... حالا باید یک مدت توی خودم باشم تا ببینم برای ... نه بگذارمش برای همان وقت .
چهار دیگر ـ فراموش کار شدیم . نمی دانیم چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من ...
پنج دیگر ـ یا حلالمان کنید یا فراموش و اگر هیچ کدام دعایمان کنید ...
" اینجا تا نمی دانم کی به روز نمی شود ... "