سراسیمه سلام

 

من پدیده شاگرد و کوچیکه اوستا تلخابه

داستانه ما که تو یه آپ نمی گنجید اوستا امر کرد یه قسمتیش و بنویس  و ما هم گفتیم رو چشمون.

ما افتخارمون این بود که تو تلخابه نظر بدیم الان دست و پامون داره میلرزه شما ببخشید.

 

جا دل تو سینه است جا اشک تو کاسه چشم ,وقتي دل وسطه حكمش اينه كه اشك باس از چشم بيفته ,نه كه فكر كنيد حالا كه دلمون شيكسته و كاسه چشمون باروني اين حرفا رو ميزنيم  يا نه كه حالا كه حكم وسط و رد كرده و يه سياهي گذاشته رو دلمون حالي به حالي شديم .مشتي راست ميگفت .ميگفت بپا نسري بچه ,اگه سريديم نذا به استخونت برسه ,نفسش از جا گرم بلند ميشد ,مشتي اگه توهم چشت ميفتاد تو چشماي شبش ,عمرا سيگارت و رو دستت خاموش نمي كردي.صاف صاف زل زده تو چشماي گوشيش ,ميگه از اول حسي نبوده .پس چي عاشق چشم و ابروي در پيشت ما بودي يا اين لگن كه هر روز صد تا بهتر از ايناش بپات بوغ ميزنند .آره مشتي نفست حقه راست گفتي.راست گفتي بپا بين اين كلاج و دنده عوض كردنا خوابت نبره و دستش از تو دستات ول نشه .مشتي با همون دستاش گوشي رو گرفت و هر چي دلش خواست گفت .چشماي شبش و بست رو برف و حالا ماييم كه آس دلمون سوخته و با اينكه يه دست گرفته بايد كنار  دلمون دنيال زنچير چرخ باشيم.

 

 

محمد كشاورز (پديده).