این دوره ی نقد ادبی دوره ی خوبی بود . خصوصا کلاسای دکتر عبدی . کمک کرد که بعد از مدت ها یعنی بعد از ۲۵ سال راهم و پیدا کنم ، اگر چه این راه ارتباط کمی به این دوره داشت .

داشتم لای خرت و پرتا دنبال کتابی می گشتم چند مورد جالب به نظرم رسید که می زارمشون اینجا. 

کتابی هست به نام " نامه های بچه ها به خدا " چند مدل مختلف داره . یه تجربه ی خواندنی از دغدغه ی بچه های گوناگون دنیا .قسمتی از کتاب :

خدای عزیز

در یک فروشگاه پوستری دیدم که رویش نوشته بود : جنگ برای بچه ها و موجودات مشابه مضر است .

به عنوان یک بچه می خواهم به تو این مطلب را بگویم . اگر این پوستر را ندیده ای باید بروی و ببینی .

یکی از بچه ها ...

اینم یه مطلب  درباره ی پوشش خانم هادر ایران که پارسال نوشتم:

روزنامه اعتماد مقاله

نخست :فکر نمی کردم اگه بری این قدر دلتنگت  شم . راستی الان اونجا ساعت

 چنده ؟

دو دیگر : چه هوای توپی شده این هوا . ما که با یه مانتو تابستونی از خنکای زیر بارونش حال می بریم .

سه دیگر : بازم"نمایش ترومن"  و می بینم و می گم که : دنیا عجب جایی نیست ...

چهار : تو تکثیر یه درد دوباره ای   تو معنی زندگی شاعرانه ای   تو خشم کوچه ای که تو مشتته   تو شاعر نسلی هستی که پشتته ... این بابا خوانندش کیه ؟؟؟