معاشقه
- چه هوای توپی شده . می گم می خوای بریم همون کافی شاپی که اولین قرارمون و اونجا گذاشتیم ؟
= نه بابا گشنمه بریم یه کوفتی بخوریم...
نخست : با این آقای مهندس خیلی حال می کنم . تو سن ۸۰ سالگی یک دل جوونی داره که هیشکی باورش نمی شه ... نصف سال و که امریکا و آلمان و خارجه های دیگه ! است و بقیشم میاد ایران صفا . کوهنوردی اسکی و رستوران گردی .
حرفای قشنگش قهوه با بیسکوییتای نیلوش می رسه به ما ... عین فیلمای دهه ی ۸۰ می مونه . آدم دلش می خواد اون ریختی باهاش حرف بزنه . ما آدم کت و کلفت دور و برمون زیاد بوده . ولی آی مهندس یه چی دیگه اس .
سرما که میخزه زیر پوستمون هوایی می شیم بریم امیر آباد و یه دل سیر از حرفاش و بسپریم تو این حافظه ی لاکردار . تا آب جوش بیاد شروع می کنه که : به قول امریکایی ها impossible is possible
هر وقت نه شنیدی بر گرد ببین چی شد که شد نه ...
دو دیگر : این اول باریه که پی نوشتا طولانی تر شده .
سه دیگر: کارا طبق برنامه جلو میره . این یعنی شاهکار ...
چهار دیگر: بالاخره این وام سگ مصب جور شد .