پیشنهاد  " شب فیلم "  جسورانه و عاطفی بود . جسورانه از این بابت که این روزا کسی جرئت قرار گذاشتن برنامه ریزی شده اونم از نوع دوستانه و متاهلیش و  نداره و عاطفی از این بابت که دوستای فیلم بین حداقل هر چند وقت یه بار دور هم جمع می شن . من از این موضوع خوشحالم .

این خیلی عالیه که هنر پیشه ها ی مورد علاقت توی یک فیلم دوتا شخصیت اصلی باشن . ال پاچینو و راسل کرو توی فیلم :

The insider

فیلم طولانی ای که پر از اوج و فرود بود . آدم نمیتونه حدس بزنه چد دقیقه ی بعد چه اتفاقی میتونه بیفته . چیزی که من و  به فکر فرو می بره اون چیزیه که من از اینکه این ویژگی رو دارم به خودم میبالم . " حرف زدن تعهد میاره و تو باید تا اخرش باشی "

متهم شدن یک رسانه به علت عدم رعایت آزادی بیان درامریکا و بر خورد ها یمافیایی و مطبوعاتی برای کم رنگ نشان دادن آن .

نخست : این آلودگی هوا خیلی آدم و کلافه می کنه . من که حسابی گیجم . دقیقا احساس می کنم سرم و کردن تو اگزوز ماشین و دارم نفس می کشم .

دو دیگر : خودمم نمی دونم چرا کارام و نمی زارم اینجا . شاید برای اینه که اینجا هیچ ربطی به ارائه ی حیطه ی کاری من نداره ... البته شاید و تا این لحظه .

سه دیگر : این خوبه ... ترمیم روابط هرز رفته .

چند تا از شماره ها ی ایستگاه و آورده بودم خونه . توی یکی ازشماره ها ی اولش یه چیز خوشکل نوشته بودم که یادم اون روزا خیلی به دلم نشست :

پروردگارا

همیشه آنقدر نزدیک بودی که کلمات جا می ماندند از مکاشفه ام

حالا

آنقدر دور

که مستوجب عذاب ندیدنت