همیشه این دغدغه رو داشتم که یک تحلیل کلی از فیلمای وودی آلن بنویسم . حتا هر سری تا یه جاهایی هم جلو رفتم ولی خوب نشد ، یعنی وقتش رو نداشتم که ادامش بدم .

هر فیلم جدیدی که از او می بینم تصور می کنم حرف ها و دلمشغولی های خود من رو به تصویر کشیده . و بسیار رندانه از موضع گیری ( توی این مورد بسیار هم سخت هست ) راجع به نکات اخلاقی فیلم کناره گیری کرده . دغدغه ی مسائل جنسی با رویکردی بسیار اجتماعی و هم زمان درون کاوانه . این تئوری با شروع تولید فیلم ها با بنمایه ی زندگی انگلیسی اما آدم های امریکایی به اوج خود می رسد  .

جسارات در نشان دادن هنجار شکنی هایی در قالب عشق و سکس و جدا کردن محدوده ی قابل لمس ، تفکر و پذیرش در این مورد .

شاید این هراس ها و مشغولیات برای آدم های هنجار پسند در کشورهای جهان سوم و خصوصا شرقی ها با نوعی گارد گرفتن و عدم پذیرش همراه باشد ، اما بیراه نیست اگر بگویم این مبانی به طرز فاجعه باری در اذهان همین آدم ها در حال رسوخ و ویرانگری ست .

تنوع خواهی انسان هیچ حد و مرزی ندارد . چه  این حدود توسط عرف ، مذهب و قوانین ایجاد شود و چه مثل بسیاری از ایالات امریکا قانون گذاران سعی در گنجاندن آزادی این مباحث در قوانین حکومتی داشته باشند .

فیلم ویکی ، کریستینا ، بارسلونا رو به تازگی دیدم . مدت ها بود که دوست داشتم از سر حوصله فیلم رو ببینم . تهیه کننده ای اسپانیایی با وودی آلن تماس می گیرد و از او می خواهد که برای ساختن فیلم به بارسلونا برود و به قول وودی آلن  : " یک کارگردان دیگر چه می خواهد ؟ "

فیلم سرشار از جذابیت ها ی دیداری از نوع کمال گرای آن است و به نوعی در این بخش برای جذب گردشگران ،  بسیار موفق عمل می کند . اگرچه مناظر زیبای فیلم کاملا در تعادل با موضوع جلو می رود و شاید هم به نوعی وودی آلن سعی در نشان دادن تعارض میان جهان طبیعی و جهان درون انسانهاباشد .

 فیلم با پرداختن به پاسخ سوال متداول وودی آلن در فیلم هایش  : " کسی چه می دونه چی می شه ؟ " آغاز و انجام می پذیرد .

سعی در تفسیر آثار جدید وودی آلن ندارم . از حوصله ی خواننده هم خارج است اما تجربه ی جالب من از مواجه با آدم ها ی پیرامون زندگیم  و رابطه ای که با پیام فیلم بر قرار کرده اندو شنیدن آن خالی از تعجب نیست . برخوردی که بر می گردد به تئوری روانشناسانه ی فروید پیرامون مسئله ی انکار در لذت جنسی :

 افرادی اقدام  به انکار شخصیت های لجام گسیخته ی اینگونه فیلم ها ( شخصیت هایی که کمتر تعهدی در قبال عشق دارند و به شدت لذت خواه از بعد جنسی می باشند ) می کنند که در درون خود به نوعی در حال مبارزه برای سرکوب چنین امیالی هستند . افرادی که مطلوبیت برایشان قرار گرفتن در موقعیت لذتخواهانه ی افراد فیلم است . البته ناگفته نماند ، در فضایی کاملا ناشناس .

یک مطلب دیگر که نمی دانم به چه نظریه ای بر می گردد و مهم هم نیست ایناست که پس از دیدن فیلم بر شدت تنفرم از جنس محترم زن به طور عام افزوده شد واقعا این زن ها به چه منظور خلق شده اند ؟

 

نخست : به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل ... خدایا جون خودت حالمون و نگیر .

دو دیگر : خدا خیری به مجموع افراد دهد که اجازه دادند در سکوت کامل ما درس بخونیم من جمله مادر بزرگ با غذاهای نذریه یک هفته کفاف بدهه اش